یه وقت هایی است باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت ُ رو مرور کنی و بعدش بگی :
به سلامتی خودم...
که اینقدر تحمل داشتم...
نظرات شما عزیزان:
بهار 
ساعت0:59---15 آذر 1391
اگر تنهــــــا ترین تنهــــایان شوم باز هم خــــــدا هست
او جانشین همه ی نداشتن هاست
نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
و از آسِمان هول و کینه بر سَرَم بارَد
تو مهـــــــربان جــــــــاودان آسیب نــــــاپذیرِ من هستی
ای پناهگـــــــــــاه ابـــــــــــدی
تــــــو مـــی توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی
بهار 
ساعت23:12---26 آبان 1391
برای جلوگیری از پس رفت پس باید رفت
هر چاله ای چاره ای به من آموخت
بهار 
ساعت23:59---24 آبان 1391
نوازشم كن...
نترس!
تنهاييم واگيردار نيست...!!!
بهار 
ساعت16:44---9 آبان 1391
یه لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛
جـدی میگــم . . .
نه بچـه بـازیِ نـه ادا و اطــوار ،
تو این دنــیا . .
حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست !
یـه دسـتی بـه زندگیـشون بکـش
بهار 
ساعت19:46---12 مهر 1391
بهار 
ساعت11:32---3 مهر 1391
سلام
ممنون که بهم سر زدی...
لینکت کردم...
بهار 
ساعت17:46---1 مهر 1391
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد،
نه صدای که قشنگ تر از باد باشد
تنهایی یعنی این..
binam 
ساعت19:23---29 شهريور 1391
از لم دادن که گذشت ولی ناز تحمل وطاقت خودم که دووم آوردم
|